تبليغاتX
محمد دنیای منی . رویای منی. عشق منی

محمد دنیای منی . رویای منی. عشق منی

کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت17:17توسط من و عزیزی | |

عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی كوشش بی ادعا..... عشق یعنی مهر بی اما اگر؛ عشق یعنی رفتن با پای سر ..... عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست؛ عشق یعنی جان من قربان اوست ..... عشق یعنی خواندن از چشمان او؛ حرفهای دل بدون گفتگو ..... عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت17:11توسط من و عزیزی | |

ما چون دو دریچه روبه روی هم

اگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قراره روز اینده

عمر اینه ی بهشت اما....اه

بیش از شب و روز تیرو دی کوتاه

اکنون دل من شکسته وخسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت18:26توسط من و عزیزی | |

هنوز عاشق ترينم اي تو تنها باور من

به غير از با تو بودن نيست هوايي بر سر من

هنوز عره تو مونده در فضاي خانه من

هنوز بي قراره اين دل ديوونه من

فراموشم نكن فراموشم نكن

تويي تنها دليل بودن من

به ياد من باش

فراموشم نكن

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت19:44توسط من و عزیزی | |

عاشقم من عاشقي بي قرار

كس ندارد خبر از دل زارم

ارزويي جز تو در سر ندارد

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت19:33توسط من و عزیزی | |

                                                           سوختن

حالمان بد نيست غم كم ميخوريم كم نه هر روز كم كم ميخوريم.اب ميخواهم سرابم ميدهند عشق مي ورزم عذابم ميدهند خود نميدانم كجا رفتم به خواب از چه بيدارم نكردي؟افتاب!

خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناه بودم ولي دارم زدن دشنه نامردي بر پشتم نشست از غم نامردي پشتم شكست¸سنگ را بستند و سنگ ازاد شد يك شب بيداد امد داد شد¸عشق اخر تيشه زد بر ريشه ام  ¸تيشه زد بر ريشه انديشه ام عشق اگر دين است مرتد ميشوم

خوب اگر اين است من بد ميشوم بس كن اي دل نابساماني بس است كافرم!ديگر مسلماني بس است¸در ميان خلق سر در گم شدم¸بعد از اين با بي كسي خو ميكنم هرچه در دل داشتم رو ميكنم¸نيستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستي كارماست چشم مستي تحفه درباره ماست¸درد ميبارد چو لب تر ميكنم طالعم شوم است باور ميكنم¸من كه با دريا طلاتم كرده ام راه دريارا چرا گم كرده ام؟قفل غم بر درب سلولم مزن.

من نميگويم كه خاموشم مكن¸من نميگويم فراموشم مكن¸من نمگويم كه با من يارباش¸ من نمگويم مراغم خوارباش¸ من نمگويم دگر گفتن بس است روزگارت باد شيرين!شاد باش¸دست كم يك روز توهم فرهاد باش اه!

در شهر شما ياري نبود قصه هايم را خريداري نبود! واي¸رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما اباد بود از در ديوارتان خون ميچكد خون من¸فرهاد¸مجنون ميچكد.خسته ام از قصه هاي شومتان خسته ام از همدردي مسمومتان¸اينهمه خنجر دل كس خون نشد اين  همه ليلي كسي مجنون نشد¸اسمان خالي شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان¸كوه كندن گر نباشد پيشه ام بوي فرهاد دارد تيشه ام¸عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار دستم تنگ بود¸گر نرفتم هر دوپايم خسته بود¸تيشه گر افتاد دستم بسته بود.

هيچكس دستم را باز كرد؟ نه¸فكر دسته تنگ مرا كرد؟ نه¸

هيچكس از حالما پرسيد؟ نه¸هيچكس اندوه مارا ديد؟ نه¸هيچكس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما ميگريخت¸چند روز است حالم ديدنيست حال من از اينو ان پرسيدنيست¸گاه بر زمين زل ميزنم گاه بر حافظ تفاِئل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل امد كه حالم را گرفت:

                             مازياران چشم ياري داشتيم

                                       خود غلط بود انچه ميپنداشتيم

                                                              

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت18:56توسط من و عزیزی | |

من بی تو هیچم تو باورم نکن

خیسم ز گریه تنها ترم نکن

عاشق نبودم تا با تو سر کنم

اتش نبودم خاکسترم نکن

اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم تو بمون که بیتو غصه میخورم

اگه دل بتو نبستم اگه این منم که هستم ولی از هوای گریت پرم

اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو تو بمون که اشیانه ام تویی

به هوایت ای ستاره به تو میرسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت12:58توسط من و عزیزی | |

سلام به همه دوستان

چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..................................

دعا کنین واسمون همین خداکنه همه خوب باشن ماکه خداره شکر خوبیم

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت15:36توسط من و عزیزی | |

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم

خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم

من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ

لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم

دستی به سینه ی من شوریده سر گذار

بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم

زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد

ای دیده هوش دار که دریاست در دلم

باری امید خویش به دلداری ام فرست

دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم

گم شد ز چشم کیوان نشان تو و هنوز

صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت11:25توسط من و عزیزی | |

تقدیم به عزیزی

معناي زنده بودن من، با تو بودن است.

نزديك، دور

سيـر، گرسنه

   رها، اسيـر

دلتنگ، شاد

آن لحظه‌اي كه بي تو سرآيد مرا، مبـاد!

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت11:18توسط من و عزیزی | |

عزیزی نمی دونم چی بگم این همه مطالب زیبا یی که نوشتی ....فقط دارم می خونم اشک  میریزم خدا رو شکر می کنم که کسی به من داد که خیلی بزرگواره خیلی مهربونه خیلی نازه عزیزی دوست دارم گلم خیلی ماهی خیلی نازی همه چیزای خوبه دنیایی گم

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت13:45توسط من و عزیزی | |

داره بوی ماه رمضان میاد بوی اون رازو نیازهای سحرگاهی صدای دعای سفره افتار وای که چه شکوهی داره این ماه این ماه ماهه ارزوهاست ماهه برکت خدا قدر این ماه رو بدونین دعا کنین واسه کل ادمها حتی بد ترینش دوستان خواهش میکنم ماروهم دعا کنین وای که چه حالیه شب های احیاء اون شبهایی که کناره پنجره فولاده امام رضا سحر شد قران به سر گرفتنها یادش بخیر.

حالا امسال دوباره داره اون روزها میاد امسال من یک هوای دیگه دارم هوای عاشقی دعا کنین واسه همه عشقها که اکثریت سختی میکشن.

دوستان من فراموشتون نمیکنم شماهم مارو فراموش نکنین اگه قابل بدونین از طرف همه نایبول زیاره میشم.

"این ماه ماهه مهربونیست مهربون باشین"

و حلوله ماه مبارک رمضانم به همه تبریک میگم

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت15:26توسط من و عزیزی | |

تو فرشته منی چرا قدم رو چشمام نمیزای چرا فرود نمیایی تا پرستشت کنم

نکنه گناهکارم که قابلم نمی دونی که بزاری پرستشت کنم

اینو بدون اگه گناهکارم اگه الان این جوریم مستمو بی قرار

گناهم اینه که عاشقت شدم

گناهم اینه که تورو میخوام

گناهم اینه که بدونه شنیدن صدات روزم شب نمیشه

پس بیا بشین کنارم دست بکش رو سر این دیونه

بزا دل این دیونه اروم بگیره

من بیتو میمیرم این چند وقت بد جور بیقرارتم

پس منت بزار سر یک گناهکارو بیشتر از قبل مدیونه خودت کن اونو

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت14:43توسط من و عزیزی | |

گفتم نرو پرپر میشم

گفتی: میخوام رها باشم

گفتم: آخه عاشق شدم

گفتی:میخوام تنها باشم

گفتم: دلم

گفتی: بسوز

گفتی: یه عمری باز هنوز

گفتم: پس عمرم چی میشه

گفتی: هدر شد شب و روز

گفتم: آخه داغون میشم

گفتی: به من خوش میگذره

گفتم: بیا چشمام تویی

گفتی: آخر کی میخره

گفتم: منو جنس میبینی؟

گفتی: آره بی قیمتی

گفتم: یه روز کسی بودم

با من نکن بی حرمتی

گفتم: صدام میمیره باز

گفتی: با درد بسوز بساز

گفتم : حالا که پیر شدم

گفتی: که از تو سیر شدم

گفتم: تمنا میکنم

گفتی: میخوام خردت کنم

گفتم: بیا بشکن تنو

گفتی: فراموش کن منو

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت14:36توسط من و عزیزی | |

عاشق                         عاشق تر 

نبود در تار و پودش              دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@         نبودش       @@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل

از

تو

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت14:29توسط من و عزیزی | |

بود بر شاخه هایم آخرین برگ

تو پنداری که شب چشمم به خواب است

ندانی این جزیره غرق آبست

به حال گریه می خوانم خدا را

به حال دوست می جویم شما را

زبس دل سوی مردم کرده ام من

در این دنیا تو را گم کرده ام من

مرا در عاشقی بی تاب کردی

کجا هستی دلم را آب کردی

نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست

که پیش روی ما غمگین حصاریست

بود روز تو برای ما شب تار

صدایت می رسد از پشت دیوار

کلام نازنینت مهر جوش است

صدایت در لطافت چون سروش است

بدا ، روز و شب ما هم یکی نیست

شب ما بهر تو همگام روز است

به وقت صبح تو ما را شب آید

در آن هنگامه جانم بر لب آید

کویرم من، تو گلشن باش ای یار

به تاریکی تو روشن بــاش ای یار

دوست دارم پریا

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت14:22توسط من و عزیزی | |

باز دیونه شدم یک دفه میخوام  داد بزنم دوست دارم

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت23:47توسط من و عزیزی | |

وقتی توی لحظه هام عشق تورو کم میارم

به دلم هزارو یک غم میارم

توی چشمات خودمو گم میکنم

اسمونه دلمو نم میکنم

پر بارون میشم از دیدن تو

پر آرزو واسه چیدن تو

گر چه داشتنت برام خیالیه

بی تو اما زندگیم چه خالیهuhar

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت23:44توسط من و عزیزی | |

 

می دونم تموم حرفات یاده مهربون , بهونه ست

کاش می دیدی که همیشه چشم تو , چراغ خونه ست

کاشکی حرفهای تو راست بود

کاشکی رفتنت خواب بود

عمر عشق در نمی اومد

تمومه قصه یه خواب بود

کار از این حرفا گذشته, تو دیگه بر نمیگردی

از همون لحظه بریدی که خداحافظی کردی

تو بگو با چه امیدی چشم به راه تو بمونم

وقتی که از توی چشمات ته قصه رو می خونم

اگه دل بریده از من دل من اما باهاته

رفتنت منو سوزنده ,نوبت خاطرهاته

l

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت14:25توسط من و عزیزی | |

سلام

 اول سلام به تو عزیزم که این مدت داشتم از دوریت میمردم بد جور دلم واست تنگ شده بود

و حالا سلام به شما تمام عزیزانه دلم با اجازتون من یک چند روزی رفته بودم مسافرت نبودم حالا بر گشتم

"از یک چیزی گله دارم دوستان یکم کم لطف شدن"

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت16:34توسط من و عزیزی | |

مرسی کوچه مهتابی جان چشم من و عزیزی میایم تو بازیتون منم ۵ تا

از چیزی که دوست دارم و۵ چیزی که دوست ندارم می گم  ۵ تا های

 بدی خوده عزیزی می یاد می گه

دوسش دارم :

۱:وفاداری

 ۲:عاشق شدن و داشتن یک عشق پاک....

 ۳: نجابت

۴:کمک به همه در حد توان

۵: پاک دامنی

۶:مهر بون بودن

۷:محبت کردن

۸:کمک کردن به دیگران به هر صورت ممکن

۹:بهترین آشپزی کنم تا کسایی که غذای منو می خورن راضی باشن

۱۰:قدرت اینو داشته باش که نزارم هیچکس قصه بخوره

چیزایی که دوست نداریم

۱:دروغ گویی

۲:نیرنگ به هر شکلی

۳: بازی با احساسات افراد

۴: سو استفاده

۵: فزولی

۶:مجبور باشم حقیقت پنهون کنم

۷:دروغ بگن به هر دلیلی

۸:تاریکی

۹:تنهایی

۱۰:دیدن چیزایی که کسای دیگه نمی بینن

کسایی که تو بازی شرکت کنن :

خوب هر کسی که دوست داره چون همه شما واسه من و عزیزی دوست داشتنی

هستید و عزیزید

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت14:8توسط من و عزیزی | |

سلام

راستش عزیزی رفته مسافرت به خاطر همینه سر نمی زنیم منم خوب تا برنگرده....

نگین بی معرفتیم نه به خدا آخه  ما هر جا هستیم با همیم الان که رفته مسافرت منم نمی یام

بدون عزیزی...

دلمون واسه همتون تنگ شده وقتی برگشت به همه سر میزنیم مزاحمتون می شیم

دلم براش شده یه  ذره

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت13:4توسط من و عزیزی | |

منم اون عاشقت .... قلبت و نشونه کردم .... ماه من تویی تو آسمون دلم....من که

عاشقت شدم...تا آخرش به پات نشستم ....صادقم. حرفهام همش حرفه دل ....

منم عاشقت.چشمام و می بندم دستام و می زارم تو دستت ... قلب من تویی

و تو دلم کسی دیگه جا نداره...عشق من تویی عشق تو توی دلم...

منم اون عاشقت واست می میرم و جون می دم...می خوام گرمت کنم با

مهربونیام...دلم می سپورم به دلت تا دیگه تنها نمونی .... منم که اسمت و همیشه

فریاد می زنم و ازت دور نمی شم ..... برات می شم یه آسمون و هر روز فدای

عشقت می شم...

عزیزی کسی که خیلی دوست داره تا آخرش با هاته پریای خودت.....

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت13:42توسط من و عزیزی | |

کاش یکی عاشقم میشد......قلب منو نشون میکرد......ستاره بخته منو راهی اسمون میکرد........کاش یکی عاشقم میشد.......به پای عشق من میموند.....صداقتو مثل غزل برای قلب من میخوند.........کاش یکی عاشقم میشد دست توی دست من میزاشت......اگه بخواتر دلم دیگه کسیرو دوست نداشت.......کاش یکی عاشقم میشد دست توی دست من میزاشت......اگه به غیر من دیگه عشقی تو دلش نداشت.......کاش یکی عاشقم میشد..... منو به رویا میسپورد.....من واسه اون می مردمو.........اونم برای من می مرد.....کاش توی این دونیای سرد.....یک مهربون پیدا میشد......تا قفل تنهای من.....بد یک عمری وا میشد.........توی تمام لحظه ها اسمسشو فریاد میزدم کاری میکردم که ازم دور نشه حتی یک قدم........براش مثل یک اسمون پر از ستاره میشدم....... فدای عشقه اون فقط با یک اشاره میشدم........................................

اگه بخواین لینک دانلودشم میزارم براتون

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت23:5توسط من و عزیزی | |

عشق یعنی با افق یک دل شدن

            یا لباسی از شقایق دوختن

                   عشق یعنی با وجود خستگی

                            بر سر پروانهء دل سوختن

 عشق یعنی داستانی نا تمام

        عشق یعنی کلمه ای بی انتها

              عشق یعنی گفتن از احساس موج

                          در کنار حسرت پروانه ها

عشق یعنی آه سرخ لاله ها

      عشق یعنی حرف پنهان در نگاه

              عشق یعنی ترجمان یک نفش

                    عمق سایه روشن دشت پگاه

عشق یعنی قصه یه آرزو

    عشق یعنی ابتدای یک غروب

          عشق یعنی تکه ای از آسمان

               عشق یعنی وصف یک انسان خوب

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت14:22توسط من و عزیزی | |

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی / شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیلة القدر عزیزی است ٬بیا دل بتکانیم / سهم ما چیست از این روزه ، همین خانه تکانی

ماه کنعان ! ندهد سلطنت مصر فریبت / تو چرا مثل پدر نیستی ای یوسف ثانی ؟! 

نیست تقصیر عصا ٬معجزه موسوی ات نیست / کاش میشد که شعیب ات بپذیرد به شبانی

بی نشانان زمین ٬زنده به گوران زمانیم / همه همسایه ی مرگیم ٬همین است نشانی

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت14:10توسط من و عزیزی | |

کناره برکه ی دلم نشستم ونیامدی

دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی

سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را

سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت23:55توسط من و عزیزی | |

ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کسی که منو فراموش میکند کیست؟

واقعا کیست؟

فلب من

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت23:48توسط من و عزیزی | |

عقل نمیتواند دل را درک کند ولی دل میتواند زبان عقل را بفهمد چون دل از عقل عمیقتر است.
انسان اهل دل میتواند انسان اهل منطق را درک کند، میتواند برای او احساس همدردی داشته باشد، اما عکس آن امکان پذیر نیست

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت23:21توسط من و عزیزی | |

اگه یه پرنده مال تو نباشه صد تا قفسم بسازی میرهعشق

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت23:19توسط من و عزیزی | |